فرض کنید در یکی از درسهایی که ثبت نام کرده اید، قرار است نمرات روی نمودار برود. بدون توجه به اینکه نمره خالص هر کسی چقدر است 40 درصد دانشجویان نمره «آ» و 40 درصد نمره «ب» خواهند گرفت. بنابراین برای قرار گرفتن در دسته «آ»، گرفتن نمره خوب کافی نیست، باید نمره ای بهتر از همکلاسیهایتان بگیرید. وقتی بعد از جلسه اول کلاس همه از این موضوع باخبر شدید، جلسه‌ای با هم میگذارید و درآن در طی یک تصمیم زیرکانه! تمام دانشجویان با هم قرار میگذارند که زیاد درس نخوانند(چون نمرات به هرحال روی نمودار میرود). همینطور که هفته‌ها میگذرد وسوسه اینکه با کمی بیشتر درس خواندن جایگاهتان را درکلاس بهتر کنید برشما غالب میشود. به هر حال دیگران نمیتوانند ببینند که شما واقعن چقدر درس خوانده‌اید و عملن هم نمیتوانند شما را مجبور به کاری کنند. و بعلاوه مزایای نمره بهتر را هم باید در نظر گرفت. بنابراین شما کمی بیشتر به کتابخانه می‌روید و کمی بیشتر برای درس خواندن بیدار میمانید. اما، مشکل اینجاست که بقیه دانشجویان هم همین فکر را میکنند. بنابراین نمره شما در نهایت بهتر از آن نمیشود که اگر از اول اصلن قراری مبنی بر درس نخواندن با هم نگذاشته بودید. نمونه دیگر این نوع مساله را میتوان در رقابت بین مدارس یا دانشگاهها هم دید. هر دانشگاه میتواند با دادن نمرات کمی بهتر به دانشجویان خودش جایگاه آن‌ها را در بازار کاری و پذیرش تحصیلی بهتر کند. ولی مسلمن وقتی همه این کار را بکنند هیچ کدام برتری ای بر بقیه نخواهد داشت. تنها تأثیر، تورم سطح نمرات خواهد بود که باعث می‌شود تشخیص توانایی‌های فارغ التحصیلان سخت تر شود. گاهی تصور میشود که هر بازی باید یک برنده و یک بازنده داشته باشد. این نوع مساله ها نشان میدهد که اینطور نیست. تمام بازیکن ها میتوانند بازنده باشند. مردم هر روز این نوع باختها را تجربه میکنند. تماشاگران یک مسابقه ورزشی می ایستند تا بهتر مسابقه را ببینند. اما وقتی همه بلند میشوند، حتی کمتر از زمانی که همه نشسته بودند میتوانند مسابقه را تماشا کنند!

ترجمه از مقدمه کتاب Games Of Strategy نوشته A.Dixit , S.Skeath , David H. Reiley ... 

تصمیم دارم در این وبلاگ گاهی نوشته هایی در مورد موضوعات مورد علاقه ام بذارم. نوشته ها گاهی از خودم هستن و گاهی ترجمه. فعلن تصمیم ندارم که اینجا یک وبلاگ خاطرات یا دلنوشته باشه.  ...