آرشیو ماهیانه: سپتامبر 2012

نظریه بازیها: هزینه سوخته

به دلایلی نتونستم مدتی مطلب بذارم. الان دوباره سرم خلوت تر شده و سعی میکنم هفته ای یه مطلب رو قرار بدم.

هیچ فکر کردین چرا خیلی وقتها فروشگاههای بزرگ رو با فاصله زیاد از شهر، در خارج شهر میسازن؟ خوب البته قیمت زمین حتمن یکی از دلایلشه، دیروز من تو یه مقاله به یک دلیل جالب دیگه این مساله پی بردم:

 دیروز مطلبی در مورد sunk cost خوندم که من “هزینه سوخته” ترجمه اش کردم. هزینه سوخته به هزینه ای گفته میشه که در گذشته پرداخت شده و قابل برگشت هم نیست. در نظریه تصمیم گیری گفته میشه که هزینه سوخته نباید روی تصمیم گیری ما تاثیر بذاره (که اغلب میذاره!). چند تا مثال از هزینه های سوخته اینها هستن:

  • شما یک بلیط برای یک کنسرت مخصوص رو یکسال پیش، پیش خرید کردید. کنسرت در فضای باز برگزار میشه. روز قبل از کنسرت هواشناسی اعلام میکنه که به مدت یک هفته بارون خواهد اومد. اگه قرار بود امروز برای خرید بلیط تصمیم بگیرید، ترجیح میدادید که کنسرت رو از دست بدید تا این که خیس بشید. ولی چون پول زیادی رو برای بلیط قبلن پرداخت کردید، تصمیم میگیرید که پی خیس شدن رو به تنتون بمالید و به کنسرت برید. در این مثال پولی که شما برای خرید بلیط پرداخت کردید در حقیقت هزینه سوخته است. چون به هیچ عنوان قابل برگشت نیست. این هزینه نباید تصمیم گیری شما رو تحت تاثیر قرار بده و فارغ از اینکه قبلن شما با پولتون چه کردید، اگه به نظرتون “دیدن” این کنسرت به “خیس شدن” نمی ارزه، نباید به کنسرت برید. هزینه سوخته نه کیفیت کنسرت رو بهتر میکنه و نه جلوی سرماخوردگی شما رو میگیره!
  • به دلایلی مجبورین وسایل منزلتون رو بفروشید. هیچ کدوم از سمساریها حاضر نیستن مبلتون رو به مبلغ بیشتر از 50 هزارتومان بخرن. شما هم به دلیل اینکه خودتون همین شش ماه پیش برای این مبل 100 هزارتومان پرداخت کردید حاضر نمیشید که مبل رو بفروشید. در این مثال هزینه ای که برای مبل دادید، هزینه سوخته است. اگه لازمه که مبل فروخته بشه، مهم تنها اینه که چه کسی حاضره الان به مبلغ بیشتری اونرو بخره، فارغ از اینکه چه هزینه ای صرف خرید (یا مثلن تعمیرش) شده.
  • با بدبختی و تحمل ایستادن در صف طولانی و پرداخت بهای زیاد، بلیط یک تئاتر رو تهیه کردید. بعد از 10 دقیقه از شروع تئاتر می-بینید که تئاتر خیلی بده و اصلن قابل تحمل نیست، ولی به خاطر زحمت و هزینه ای که متحمل شدید، تمام 3 ساعت تئاتر رو تماشا میکنید. در این مثال تمام رنج و زحمت شما سوخته است و نباید تاثیری رو تصمیم شما برای تماشای تئاتر داشته باشه. اگه در صورت مجانی بودن تئاتر، بعد از ده دقیقه سالن رو ترک میکردید، الان هم نباید مشقتی که کشیدید تغییری در این تصمیم ایجاد کنه.
  • به یه رستوران “بوفه کامل” رفتین. ازین رستورانا که یک مقدار مشخص پول میدید و بعد هرچه قدر که خواستید میتونید از انواع غذاها بخورید. موقع خوردن غذا، برای اینکه پولتون به هدر نرفته باشه غذاتون رو از بین غذاهای گرونتر انتخاب میکنید و سعی میکنید تا جایی که میتونید بخورید. در این مثال پول رستوران، سوخته است و نباید تاثیری در شکل غذا خوردنتون داشته باشه. چون به هرحال اون هزینه برگشت پذیر نیست و تاثیری هم در شرایط بعدیش نداره. پس باید غذاتون رو از بین اونایی که بیشتر دوست دارید انتخاب کنید و همون قدر که راحتید بخورید.

حال بریم سراغ فروشگاههای خارج شهر. خیلی از ما تعریف یا تبلیغ این فروشگاهها رو میشنویم یا میبینیم و با تصور اینکه قیمتها خیلی فرق میکنه یا جنسها خیلی بهتره یک روز با کلی برنامه ریزی خودمون رو به اونجا میرسونیم. بعد از دور زدن در فروشگاه میبینیم که قیمتها و جنسها تفاوت خاصی با فروشگاههای داخل شهر نداره. ولی معمولن برای اینکه “زحمتمون به هدر نرفته باشه”، به هر حال مقداری خرید انجام میدیم. در صورتی که اگه همین فروشگاه کنار خونمون بود این خریدها رو انجام نمیدادیم. واقعیت اینه که اون زحمت در هر صورت به هدر رفته، سوخته است و قابل برگشت نیست. به همین دلیل استراتژی درست اینه که همون رفتاری رو داشته باشیم که اگه این فروشگاه اینقدر دور نبود داشتیم. ولی این روشی نیست که اکثر ما انتخاب میکنیم، و خیلی از فروشگاهها هم روی همین اشتباه ما حساب میکنن و محلشون رو یه جای سخت در دسترس انتخاب میکنن.

منبع اصلی من برای این نوشته.